تبليغاتX
به نام انکه افرید مراتا دوست بدارم تو را

 
 

طالع بيني از روي حرف اول اسم

طالع بيني انسانها و شناخت خصوصيات آنها از روي حرف اول اسم آنان!

توجه : در اين روش به دليل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"بايد به جاي اين حروف معادل فارسي آنما را قرار دهيد .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.


الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن ميانه رو و با همه ملاحظه كند و خونگرم ميباشد و با همه كس زود صميمي ميشود ودر زندگي در جنگ و جدال و گفتگو به سر ميبرد و پيراهن سياه بر او نامبارك مي باشد و محنت بسيار مي كشد و هر چه را طلب كند زود بيابد و مريضي وي هميشه در باد قولنج گردن وپهلو مي باشد.

ب : فردي خوش قيافه و زيبا وبا محبت و رفيق باز و هميشه مغرور و جيب او خالي و قدر مال دنيا را نداند.

ج : فردي باشد زيبا و خوش اخلاق وبا محبت و او هميشه از مريضي شكم رنج ميبرد و اين مريضي هر چند وقت يكبار اشكار ميشود و دو وجه دارد يا سياه چهره و قوي استخوان يا سفيد پوست و بزرگ اندام و هميشه سرگردان واشفته مي باشد و از كار خود حيران است.

د : او فردي با ديانت و پر فكر وبشاش و زيبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه در حال ترقي مي باشد.

ه : او فردي است كه هميشه اطرافيان را امر و نهي كند و زيبا چهره وتند خو و اتشي مزاج و طبع او گرم ميباشد.

و : فردي است كه هميشه به ديگران كمك مي كند و گاهي مغرور ميشود و زبان بد پشت سر او باشد و ديگران بدي او را ميگويند.

ز : زيبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر كاري مقرراتي است و در زندگي براي او سحري مي كنند و در زندگي شكست بزرگي مي خورد و هميشه از درد سر و زانو در عذاب ميباشد و نسبت به زندگي دلسرد مي گردد و حيران و سر گردان ميشود.

ت : او فردي است خوش جهره و خوش اخلاق كم خواب و هرگاه مرتكب گناه ميشود سريع توبه ميكند و اگر دل كسي را برنجاند بسيار نگران و در پي ان است كه دلجويي كند و هميشه احساس تنهايي عجيبي در خود دارد.

ث : فردي است ثابت قدم و پر اراده و در هر كاري ثابت قدم مي باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پيشاني او پهن ميباشد و در زندگي هرگز محتاج نخواهد شد.

ح : او فردي زيبا و خوش اخلاق و حق گو و كينه اي و حرف را در دل نگه دارد و هميشه در بحث و جدل وجنگ به سر ميبرد.

خ : فردي است زيبا چهره با چشماني درشت با محبت و مقرراتي و هر چه سعي ميكند رزقش بسيار شود موفق نمي شود و او فردي است عشقي و تنبل و كاهل در كارها و بايد اين كار را ترك كند تا در زندگي موفق و سر بلند شود.

ر : او فردي است خوش اخلاق ميانه رو و اتشي و هميشه اطرافيان در پشت سر او بد گويي كنند و او فردي است طمعكار و زيبا چهره وخوش گذران و اگر ايمان خود را حفظ كند به هر مقام و منزلتي كه بخواهد ميرسد و دست او هميشه از پول دنيا تهي است.

س : او فردي ميباشد پر استعداد و با ذوق و سليقه و هميشه بهترين اجناس را انتخاب مي كند و بسيار مغرور ومتكبر ميباشد و هر كاري كه ميل داشت انجام ميدهد و با اطرافيان خود در نزاع و لجبازي بسر ميبرد فردي باشد اتشي مزاج و هميشه در چشم اهل واعيان پر هيبت به چشم ميايد.

ش : او فردي است مشفق ومهربان و جنگجو و عصباني و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنيا به او ضرر برسد از دست و زبان خود ميخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ ميماند و بسيار لجباز است.

ص : فردي است حرف شنو و دهن بين و هركس هر حرفي را با او در ميان بگذارد سريع باور ميكند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و هميشه در حال ترقي و فكر ميباشد.

ض : او فردي است خوش اخلاق و زيرك ودانا وكينه توز و هميشه نگراني خود را در ظاهر بروز نميدهد و پيشاني او پهن است و كمان ابرو دارد و در كارها بسيار دقيق ميباشد و هرگز ياد خدا را فراموش نمي كند و به دنبال هر كار زشتي توبه مي كند و فردي زرنگ است.

ط :او فردي است پاك و خوش اخلاق و عشقي و خوش گذران و خو نگرم و پيراهن سياه براو خوشايند نيست و دوستي بسيار ميكند.

ظ : او فردي است كه ظاهر و باطنش يكي است و خشك ومقرراتي ميباشد و اطرافيان پشت سر او بد گويي كنند و قدر مال دنيا را نداند و در سينه و اعضا خالي دارد كه نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است كه با دوستان تفريح كند.

ع : او فردي باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتي وخشك و او هرگز قدر مال دنيا را نميداند و در دوستي با ديگران پاينده و متعصب و در اول زندگي رنج بسيار كشد و قدر مال دنيا را نداند.

غ : زيبا چهره با گذشت و خشك و مقرراتي و احساس نا اميدي كند در فكر ميرود و به گذشته واينده خود مي انديشد دانا وعالم است و زندگي را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردي است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زيبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحيه هر چند وقت يك بار مريض و رنج ميكشد و در زندگي چند بار شكست ميخورد ولي در اينده به مقام و منزلت خوبي ميرسد.

ق : فردي است قادر وتوانا و زيرك و دانا و در هر كاري نقشه بسيار ميكشد و موفق ميشود هم زيباست و هم خوش اخلاق و فردي است خوش گذران و قدر مال دنيا را نداند و گاه گاهي با ملايمت و يا خصومت برخورد ميكند.

ك : او فردي است زيبا وخوش اخلاق و زيرك و دانا و زيرك و خشك و مقرراتي و زبان او تلخ است و هميشه ديگران از زبان او در عذاب ميباشند با يك كلمه حرف ديگران را برنجاند و هميشه در حال ترقي و فعاليت باشد.

ل : فردي است زيبا چهره و خوش اخلاق و يكدنده و هميشه جدايي اختيار كند و غرور خاصي دارد قدر مال دنيا را نمي داند و هميشه متعصب اطرا فيان نزديك خود ميباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و هميشه اطرافيان پشت سرش بد گويي كنند و در روبرو از او تعريف و تمجيد كنند او فردي باشد خوش چهره و چشمان درشتي دارد و در كارهاي خود هميشه كاهلي دارد و زود عصباني ميشود و سريع خاموش ميشود عشقي ميباشد و در تمام كارها تقاضاي كمك كند.

ن : او فردي است زيبا و خوش اخلاق و كينه توز و دم دمي مزاج ميباشد گاهي اوقات بسيار خوب و گاهي اوقات بسيار بد و مقرراتي وخشك ميشود همچون قاضي ميباشد ودر حقوق خود وديگران به ميزان برخورد كند.

ي :او فردي است پر فكر وزيبا و با هر كس در افتد بر او غالب گردد دم دمي مزاج ميباشد و گاهي بسيار خوب و گاهي بسيار خشك و مقرراتي



دوشنبه یازدهم مرداد 1389 |

 
 

معنی برخی کلمات زنان

یک .

خبٌ : این کلمه‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏

دو .

پنج دقیقه : اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏



سه.

هیچٌی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‏شوند.‏

چهار .

بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است .

پنج .

آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند .


شش.

اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتي است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

هفت .

ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد .

هشت .

اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود .


نه .

نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟



دوشنبه یازدهم مرداد 1389 |

 
 

 

سفر، مسافرت، جاده، رانندگی

-آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی .

 

-آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است، ولی خالص و صمیمانه .

 

-آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است .

 

-آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .

 

-آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .

 

-آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .

 

-آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .

 

-آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .

 

-آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار .

 

-آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .

 

-آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست . این را به خاطر بسپار .

 

-آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .

 

-آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .

 

-آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .

 

-آسان ترین راه دوری از گناه ، آن است که همیشه بدانی در پیشگاه خداوند هستی .

 

-آسان ترین و درعین حال با ارزش ترین عشق، بی ریا ترین آن است .

 

-آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .

 

-آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .

 

و بالاخره

 -آسان ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی ، برای دیگران نیز ارزش قایل شوی

 بدون توجه به موقعیت طرف مقابل



شنبه چهارم اردیبهشت 1389 |

 
 
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خود خواهی من برتر از آلایش تو
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم مارا قصه ها و گفت وگو هاست
من تو را درجسته ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله ای آرامشم کن
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم


شنبه چهارم اردیبهشت 1389 |

 
 
سلام به آویسا جونم!

آویسا جونم کجایی؟ دلم برات تنگ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!

تلفن خونتونم که جواب نمی دید!

کجایی تو؟!

 



دوشنبه هفدهم اسفند 1388 |

 
 

باغبان در باز کن

                                                    من مرد گلچین نیستم

من اسیر یک گلم

                                                 دنبال هر گل نیستم



چهارشنبه نهم دی 1388 |

 
 

باغبان در باز کن

                                                    من مرد گلچین نیستم

من اسیر یک گلم

                                                 دنبال هر گل نیستم



چهارشنبه نهم دی 1388 |

 
 

 

عشق یعنی پاک ماندن در فساد

آب ماندن در دمای انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی

در کمال برتری افتادگی

 

 

         



شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

                                              عجب از محبت من که دراو اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

                                                    دل من زغم خون شد دل تو خبر ندارد

 

 

       



شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 

چرا غم ها نمی دانند

                          که من غمگین ترین غمگین شهرم

بیا ای دوست با من باش

                              که من تنهاترین تنهای این شهرم

 

       



شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 
            تو زندگی                     رسیدی                        نترس و

هروقت                  به یه دربزرگ               که قفل است              نا امیدنشو!

 

                قرار         درباز                   دیوار

چون اگه            بود            نشه جاش            می ذاشتن.

 

                                      

 

               



چهارشنبه ششم خرداد 1388 |

 
 
گریه هایم بی صداست

                     عشق من بی انتهاست

ردپای اشکهایم را بگیر

                      تابدانی خانهی عشق کجاست !



چهارشنبه ششم خرداد 1388 |

 
 

                             بنام ایزد پاک

سهم ایرانیان در تمدن جهان:

اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیده‌ی سابق علما و باستان شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده‌ی صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه‌ی میان رودان گرفته شده نقض کرده است و امروزه تصور قوی می رود که تمدن از فلات ایران روبه مغرب و جلگه‌ی میان رودان رفته باشد."گیریشمن" یاداور شده است که سکنه‌ی بدوی میان رودان همان نژاد و منشا سکنه‌ی‌فلات ایران می باشند .

"ثعالبی" در کتاب "اخبار ملوک الفرس" نکاتی را یاداور می گردد که کشفیات امروز گفته‌ی او را به اثبات می رساند. وی می نویسد:«حکومت ایران قدیمیترین حکومتهای عالم و سلطنت آن مملکت بادوام ترین سلطنتهاست و جمیع اختراعات مفید که موجب متمدن شدن نوع بشر است به پادشاهان ایران منسوب است». وی شیار زمین و گله داری و رمه بانی و قلعه سازی و بنای شهرها و وضع اصول داوری و عدالت و تعیین جشنها و صید و تعلیم جانوران و اختراع آلات موسیقی مانند چنگ را به پادشاهان ایران نسبت می دهد.

"آرتورپوپ" می نویسد: فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده می شود آغاز گشت و سرچشمه ی بسیاری از این امور فرهنگی از فلات ایران بوده . کشاورزی و صنایع پیوسته به آن یعنی کوزه گری و بافندگی از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی تمدن در این ناحیه از تمدن مصر دست کم پنج سده و ازتمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد.هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است.

"آربری" در یک سخنرانی چنین می گوید:به نظر من مهمترین خدمت ایران خدماتی است که آن کشور برای لذت و بهره مندی از زندگی انجام داده است. ایرانیان وسایلی به بشر هدیه کرده که مرد و زن بتوانند با مسالمت با یکدیگر زیست کنند و تجارت از یک نقطه به نقطه ی دیگر جهان آزادانه جریان داشته باشد.صنعت، علم، طب ، شعر، نقاشی و موسیقی ، یعنی تمام چیزهایی که به زندگانی قدر و ارزش می دهد، هدیه ایران به جهان است.

"فون لوکوک" در کتاب گنجینه های مدفون در ترکستان چین ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا می خواند.

در کتاب "خلاصه عجایب " چنین آمده است:همه اقوام جهان ، برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت و تدابیر عالی جنگی و هنر رنگ آمیزی و تهیه غذا و ترکیب دارو و طرز پوشیدن جامه و مراقبت در نهادن هر چیزی به جای خود و شعر و قوت عقل و کمال پاکیزگی و درستکاری و ستایش که از پادشاهان خود می کردند، در همه ی این مسایل برتری ایرانیان بر اقوام جهان مسلم بود. تاریخ این قوم سرمشق کسانی است که پس از ایشان به نظم ممالک می پردازند.

"کریستی ویلسون" در کتاب تاریخ صنایع ایران می نویسد"در طرح صنایع ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن می باشد. صنعت ،اساسی ترین فعالیت قوم ایرانی و گران بهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است.

"امیل گروسه" می نویسد: ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد زیرا به گواهی تاریخ، ایران با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طی قرون به وجود آورده وسیله ی تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است.شعرای ایرانی جهانی را بهره مند ساخته اند. عرفای ایران همان قدر قلب یک مسیحی را به تپش در می آورند که دل یک برهمن را؛ و به همین دلیل تعلق به تمامی بشریت دارند.

همه گمان می بردند که پیل الکتریکی را نخستین بار دانشمند ایتالیایی لوییجی گالوانی در سال1786 اختراع کرد. چقدر مایه تعجب است که وقتی می بینیم اتفاقا گالوانی برای ساختن پیل ، همان فلزهایی را استفاده کرده که 1800 سال پیش از وی ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند. اشکانیان از اتصال این پیلها به یکدیگر مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست می آوردند.

اختراع "خط قاطع" که ابوالوفا قطر  ظل می خواندرا بر خلاف واقع به کوپر نیک نسبت داده اند.

بیشتر فرضیه های "هویگنس"، نیوتن و دکارت در باره ی فرضیه نور و انعکاس و انکسار آن ، از ابن سینا و ابن هیثم و ابوالحسن فارسی ست .

در سال 1585 ریاضیدان بلژیکی به نام سیمون استون کتابی منتشر کرد که در آن کسور دهدهی (اعشاری) کاملا تشریح شده بود.مورخین ریاضیات فکر می کردند این کتاب اولین شرح این کسور است ولی در سال 1948 پل لوکی که از دانشمندان آلمانی بود اعلام کرد که یکسد و شست سال پیش از استوین ، در شهر سمرقند کتابی توسط "غیاث الدین جمشید کاشانی"به نام مفتاح الحساب نوشته شده که در آن کتاب تعریف و کاربرد کسور دهدهی بیان گشته.

دو جمله ای نیوتن و مثلث پاسکال بیش از چهار قرن پیش از این دو دانشمند توسط خیام کشف شده است . در یکی از همایشهای جهانی تاریخ علوم که در رم بر پا گردید، دانشمندان به این امر اشاره کردند و روزنفلد از استادان دانشگاه مسکو پیشنهادی درباره ی تغییر نام دو جمله ای نیوتن و مثلث پاسکال به نام "دوجمله ای خیام" و "مثلث خیام"به همایش تقدیم داشت.

با تذکراتی که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می دهد معلوم می شود که بدون شک ابوریحان بیرونی نقشه ی مرکاتور را که مبنای تسطیح استوانی است اختراع کرده و چون مرکاتور چند قرن بعد از بیرونی پا به عرصه ی حیات نهاده ، لذا حق اینست که تسطیح استوانی را ما ایرانیان "تسطیح بیرونی " بنامیم نه تسطیح مرکاتور.

 

دوستان گرامی موارد بالا تنها گوشه ای بود از تاریخ پرشکوه ایرن که شوربختانه بیشتر آنها را به فراموشی سپرده ایم و غربیها در زمان نا آگاهی ما تمامی این علوم را ناروا به خود بسته اند .موارد اشاره شده گوشه ای از پیشرفت علم را در ایران زمین نشان می دهد که که اگر آن کتاب سوزیهای تازیان وحشی نبود اکنون موارد بیشتری از پیشتازی ایرانیان در علوم و فنون را شاهد بودیم. بازگویی مطالب بالا همچنین جوابی است سخت به کسانیکه در روز روشن و  زیر آفتاب ایستاده اند و قطره قطره در حال آب شدن هستند اما ادعا می کنند که اینجا شب است. مشت محکمی است بر دهان یاوه گویانی که تاریخ ایران بزرگ را یکسره رد میکنند، خاندان هخامنشی را اسلاوهای اجیر شده ی یهودیها می دانند، تخت جمشید را بنایی نیمه کاره می پندارند که پادشاهان هخامنشی از پس اتمام آن بر نیامده اند، مدعی هستند که قوم پارس فقط از 150 سال اخیر برای ما شناخته شده هستند و باید هموطنی خویش را اثبات کنند!!!!!!، سلسله ی اشکانیان را گریختگان یونانی پس از فرو ریزی آتن می دانند که در ایران با تشکیل یک حکومت در تبعید، فرهنگ و سنن و دین و باور یونانی را تا زمان آزادی مجدد سرزمین آتن ادامه داده اند و خنده دار اینکه زبان پارسی را ساخته یهودیان در فاصله ی سالهای سده اول تا سده سوم هجری می دانند. ای! بی سوادی، که خود را استاد تحول خواه می دانی اگر تو در فهم و معنا کردن واژه هایی نظیر :بیژن و منیژه ،زرتشت، رستم، گیو، فریدون و جمشید ... ناتوانی گناه بقیه چیست. شمایی که پاسارگاد را یک مجتمع قلابی میدانی که تا پیش از سال 1960 میلادی یعنی تقریبا 46 سال پیش بر روی کره ی زمین نبوده و آنرا ساخته ی باستان شناسان می دانی واقعا خودت را به نفهمی زده ای یا اینکه اطرافیان خود را اینقدر ساده انگاشته ای که به اراجیف جنابعالی ارزشی بنهند. استاد اعظم، اگر شما این ادعای خود را در مورد پاسارگاد را با یک بچه ی ده ساله در میان بگذاری و آن بچه شما را لجن مال نکرد بنده به تمامی ادعا های بی سر و ته شما ایمان می آورم. 



شنبه بیست و دوم فروردین 1388 |

 
 
من خیلی خسته شدم...

سلام امیدوارم هیچ وقت وهیچ جایی خسته و دل شکسته نباشید!!! من خیلی خسته ام از آسمون که همیشه آبیه خیلی خسته ام از خورشید.از مهتاب از شادی از غم و... واز آدما آدمایی که وقتی مهربون میشن هم ترسناکن و بی رحم قتی عاشق می شن دیوونه اند وپر حرف وقتی به جایی می رسن خودگیر میشن وکم حرف وقتی عا شقشون می شن بی تفاوت می شن واحمق وکم فهم... اونا این رو نمی دونن که وجودی واحی و پوچ دارن و قابل شکستن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من عاشقم وعشق رو درک می کنم باشد که معشوق ی کم حرف و خودگیر من مرا بپذیرد



دوشنبه دهم فروردین 1388 |

 
 
سال نو مبارک

من رو ببخشید که دیر به دیر آپ می کنم امید وارم همگی سال خوبی داشته باشید 



دوشنبه سوم فروردین 1388 |

 
 

 

هفت سین
 
هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای هفت خصوصیت زیر باشد:

پارسی باشد؛
با بند واژه‌ی «س» آغاز شود؛
ریشه‌ی گیاهی داشته باشد؛
خوردنی باشد؛
اسم مرکب نباشد؛
برای بدن سودمند باشد؛
بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

سیر : به نام و عنوان اهورامزدا
سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
سبزی: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت
سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد
سرکه: به نام فرشته‌ی امرداد
سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور
سماق: به نام فرشته‌ی بهمن ۱
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.




سین‌های باستانی سفره هفت سین

 
(متداولتر) سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)
سیب - نماد زیبایی و تندرستی
سمنو - نماد فراوانی(برکت)
سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)
سنجد - نماد عشق
سکه - نماد دارایی
سرکه - نماد شکیبایی و عمر
سماق - نماد(رنگِ) طلوع خورشید
سنبل

دیگر سین‌ها:

 سوسن • سبزی • سنگک • سپند • سیاهدانه

 
دیگر اقلام کتاب - به نشانه تمدن و خردورزی: دیوان حافظ و شاهنامه و (مسلمانان معمولاً قرآن را انتخاب می کنند)
آينه
ماهی سرخ
یک جفت نوروزی (شمعدان اصیل ایرانی)
تخم مرغ رنگی
کاسه‌ای از آب که پرتقالی در آن غوطه‌ور است (به نشانهٔ زمین در فضا)
یک شیرینی ایرانی (مانند باقلوا، شیرینی آردنخودچی، ...)
همچنین:
گلاب • آجیل • شکلات • گل نرگس


در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

سبزه
سنجد
سیر
سماق
سرکه
سمنو
سیب
سپند (اسفند)
در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه قرار دهند.


در بسیاری از منابع تاریخی آمده است که "هفت سین" نخست "هفت شین" بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است. شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.

بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین های نوروزی، به نشانه سبزی و جاودانگی بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعی کردند سنتها و آیین های باستانی خود را نیز حفظ کنند.

در کتاب فروری آمده است در روزگار ساسانیان، قاب های زیبای منقوش و گرانبها از جنس کائولین، از چین به ایران وارد می شد. یکی از کالاهای مهم بازرگانی چین و ایران همین ظرف هایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بودند "چینی" نام گذاری شد و به گویشی دیگر به شکل سینی و به صورت معرب "سینی" در ایران رواج یافتند. چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالای سفره هایشان جای می دهند. بر سر سفره زرتشتیان در کنار اسپند و

 

سنجد، " آویشن" هم دیده می شود که به گفته موبد فیروزگری خاصیت ضدعفونی کننده و دارویی دارد و به نیت سلامتی و بیشتر به حالت تبرک بر سر سفره گذاشته می شود.
 



دوشنبه سوم فروردین 1388 |

 
 

جشن ســــوری (چهارشنبه سوری)    

 

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است.  آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی  و تندرستی است.

یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند   رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند .  در تاریخ بخارا نیز آمده است  " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..".  این آتش را در شب سوری که همزمان  با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود  بر بامها ، فروهرها را به خانه های  خود رهنمون می کرده است .

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی  بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود  کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در  دوران  گذشته بسیار دور است.

 از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی  نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.

آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..

در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه  نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد  و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که  باور  داشتند  خداوند  جهان را در 6 روز  آفرید  و روز هفتم  به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت  و استراحت است.  بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب  درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته  روز شومی است.                   

استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".

منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:

     چهارشنبه که روز بلاست باده بخور    /     به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد                  

و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد  نوروز  را در دوره ی اسلامی  به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود  و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.                                                      

برخي آيين های جشن سوري

 بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای  دیگر مردمان جشن گرفت  و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی  و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با  شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است.  باشد که  زنده نگاه دارنده  و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم. 

آتش‌افروزي

غروب آخرین سه شنبه ی  سال زمان ویژه ای براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان  در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :

 زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخي آتش مال ما
 زردي ما مال شما
***
گل چهارشنبه سوري
درد و بلا رو ببري



پنجشنبه یکم اسفند 1387 |

 
 
سپندار مذگان، روز عشاق ايرانی

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند…. آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟

حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و … شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه “در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود…بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!”

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني “بهترين راستي و پاكي” كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني “شاهي و فرمانروايي آرماني” كه خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.



چهارشنبه سی ام بهمن 1387 |

 
 

تاريخچه ولنتاين


يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانش بيفزايد. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس که از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند.بر اساس اين افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين در زندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. در تمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است.
بر اساس يكي
ديگر از افسانه ها، همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامي شان را روي يك تكه كاغذ نوشته و آن را در گلداني مي ريختند. آنگاه هر كدام از پسران مجرد شهر يكي از آن اسامي را از داخل درمي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شد. اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد. پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد. بنابراين روش قرعه كشي روميان براي انتخاب همسر ضد مذهب و غيرقانوني اعلام شد. بعدها، انگليسي ها و فرانسوي ها در قرون وسطي بر اين باور شدند كه 14 فوريه آغاز فصل جفت گيري پرندگان است و خود به رشد اين راي منجر شد كه روز والنتاين را بايد جشن گرفته و گرامي بدارند. در قرن هفدهم در بريتانياي كبير بود كه روز والنتاين را در سر تا سر كشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان و دلدادگان از هر طبقه اجتماعي كه بودند در اين روز به يكديگر هداياي كوچك يا نامه هاي عاشقانه مي دادند.

در پايان قرن هجدهم با توجه به گسترش
صنعت چاپ در جهان كارت هاي چاپي جايگزين دست نوشته ها شدند. در آن زمان كه مردم را از ابراز احساسات فراوان منع مي كردند، كارت هاي از پيش آماده شده بهترين روش براي نشان دادن احساسات و علايق يك فرد به شمار مي رفت. همچنين هزينه بسيار نازل پست بهترين مشوق براي علاقه مندان به اين سنت محبوب به شمار مي رفت. در سال هاي بين 1700 تا 1710 بود كه امريكايي ها نيز به جرگه برگزاركنندگان روز والنتاين پيوستند. بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارت والنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود (تعداد كارت هـاي ارسـال شـده بـراي گرامي داشت كريسمس 6/2 ميلـيارد بـرآورد شـده اسـت). تـقريبا 85 درصد هداياي والنتاين توسط زنان خريداري مي شود. علاوه بر ايالات متحده، در كشورهاي كانادا، مكزيك، انگلستان، فرانسه و استراليا نيز روز والنتاين را جشن مي گيرند.


جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |

 
 
 

دل نوشته ها

خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ....

 

 

------------------------------------------

شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب       

                                                    من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم

 

 

------------------------------------------

دستهايت تكيه گاهم بود و نيست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/ حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم/ چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/ عشق اين سرمايه بازار دل/ آب اين روي سياهم بود و نيست/ ياد آن ايام مشتاقي بخير/ عاشقي تنها گناهم بود و نيست

 

------------------------------------------

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.

 همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.

 



جمعه یازدهم بهمن 1387 |

 
 
برای اونیکه دل شکسته .....

تورابه دادگاه خواهندکشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی .
جزییات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت رابرروی قلبی شکسته یافته اند

 

 



جمعه یازدهم بهمن 1387 |

 
 

عشق براي تمام عمر

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: بايد ازتو عکسبرداري شود تا جايي از بدنت آسيب نديده باشد. پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست. پرستاران از او دليلش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي‌دانم او چه کسي است...!



جمعه چهارم بهمن 1387 |

 
 
سلام سلام

امروز بعد از یک ماه و۲۲ روز آپ کردم امیدوارم خوشتون بیاد



دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

 
 
شیطان
 

دیروز شیطان را دیدم ، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ، فریب می فروخت

مردم دورش جمع شده بودند. هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود غرور ، حرص ، دروغ ، جاه طلبی ... . هرکس چیزی میخرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی را.

شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند . موذیانه خندید و گفت: من با کسی کاری ندارم و آرام نجوا می کنم . نه قیل و قال میکنم نه کسی را زیرکی و مومن . زیرکی و مومنی آدم را نجات می دهد.این ها ساده اند و گرسنه و به جای هر چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم می آمد . اما حرف هایش شیرین بود . گذاشتم حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم و با خود گفتم بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در کوچک جعبه را باز کردم. توی آن اما از غرور چیزی نبود. جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاق پخش شد فریب خورده بودم ، فریب.دستم را روی قلبم گذاشتم ، قلبم نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را به سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم اما شیطان نبود . او رفت. داشتم های های گریه می کردم. اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم . صدایی شنیدم صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود مجبور می کنم که چیزی از من بخرد.

. از شیطان بدم می آمد . اما حرف هایش شیرین بود . گذاشتم حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم و با خود گفتم بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در کوچک جعبه را باز کردم. توی آن اما از غرور چیزی نبود. جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاق پخش شد فریب خورده بودم ، فریب.دستم را روی قلبم گذاشتم ، قلبم نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را به سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم اما شیطان نبود . او رفت. داشتم های های گریه می کردم. اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم . صدایی شنیدم صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود

 

 



دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

 
 

عشق ناکام

 

خدایا انتظار می کشد آخر مرا

این چه دردی است که دامان گیر است مرا

این چه مردی است که دنیا ست مرا

این چه عشقی است که می سوزاند مرا

این چه همراهی ست که رها کرده مرا

این چه شوری ست که آشفته مرا

خدایا خسته ام مرا یاور تویی

بی گناهم اسیرم به خدا

در دلم جا کرده خود را

به خدا  عاشقم به خدا

درد این دلم که داند جز خدا

از خدا هزاران بار خواسته ام

خودش بهتر می داند چه می خواهم

برای هزار و یکمین بار

مرا به او برسان

 



دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

 
 

دوستت دارم

 

اشک هایم گرم می شوند از گرمی عشقت

و دستانم رها می شوند از بند اسارت

و ذهنم دوباره آرام می گردد

نام تو را دوست دارم

گرمایش مرا می سوزاند

وای چه ماتم سرایی ست قلب تو

هر کس واردش شود گرفتار آید به عشق تو

ولی من تو را دوست می دارم نه کم نه از روی ترحم

من تو را دوست می دارم



دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

 
 
مریم جان ممنون که به وبم سر زدی    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اسم خواننده ای که صدا شو می شنوی مهدی مقدم  

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

اویسا جونم دلم خیلی برات تنگ شده بازم به من سر بزن 

 

 



سه شنبه پنجم آذر 1387 |

 
 
       

 

گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است



چهارشنبه هشتم آبان 1387 |

 
 

زن متولد فروردين

دوشيزه هاي مريخي جذاب هستند و قدرتهاي ويژه اي دارند و بيش از همتاي مردشان در بدست آوردن دل ديگران موفق هستند . اين زنان حين ورود به يك اتاق ، با صراحت لهجه و صداقت جمع را مجذوب خود مي كنند . بعضي به آنها بدگمان مي شوند و برخي آنها را دوست دارند زنان مريخي را مي توان از رنگ لباس شناخت . آنها مثل ماشينهاي آتش نشاني  از سر تا پا قرمز مي پوشند .
بهتر است قبل از آنكه تصميم بگيرند بچه دار شوند ، شغلي براي خود انتخاب كنند تا جنب و جوش و تحرك داشته باشد و بتوانند از اين طريق شور و شوق هميشگي خود را ابراز كنند . در غير اينصورت پس از ازدواج احساس مي كنند محدود شده‏اند ( او در همه حال خواهان آزادي است ) و بحران از اينجا آغاز ميشود . او فمينيست سر سختي است و با چنگ و دندان با شوهرش مي جنگد . او زن خانه دار معمولي نيست و هيچ مردي نبايد تلاش كند از او زني خانه دار بسازد . دختر متولد اين برج بسيار مستقل است . او همانطور كه خود را به ديگران نشان مي دهد ، مرد مناسبي را براي ازدواج پيدا مي كند و ازدواج او از همه حيث تمام و كمال خواهد بود .
با اين كه فرزندانش تا زماني كه با او زندگي مي كنند ، او را محدود مي كنند ، ولي او مادر خوبي براي آنهاست و درست زماني كه آخرين بچه خانه را ترك كند، نهايت لذت را از زندگي خواهد برد . به كلاسهاي هنري ميرود و به فعاليتهاي هنري مي پردازد . از آنجا كه متولد اين نشانه در پي منافع خود است و به آزادي هاي زيادي مي دهد، پس دختران متولد اين برج نبايد در سنين پايين محدود شوند. او قبل از شناخت ديگري و علاقه به او ، اول بايد خود را بشناسد كه شايد سالهاي سال به طول انجامد . اگر در نوجواني و اوايل جواني گرفتار و محدود شود . شايد سي سال بعد تسليم طبيعت شتابزده خود شود و زندگي زناشويي اش در معرض خطر قرار گيرد.
اين زنان سرشار از شور و نشاط ، محبت و شگفتي هستند و مي خواهند نقش مهمي را در زندگي بازي كنند . علاقه آنها به ديگران از آنجا ناشي مي شود كه قوچ هستند و رياست طلبي آنها به اين علت است كه تحت سلطه مريخ‌ ـ سياره رياست طلبي ـ به سر مي برند .
دختر متولد فروردين اگر مرد مناسبي را پيدا كند ، وقت را تلف نمي كند ، پا پيش مي گذارد و حتي يك قدم هم به عقب نمي رود. او مثل همتاي مردش گاهي خوش شانس است و گاه نيز معشوق رويايي اش همچون خرگوش گريز پا با وضع نااميد كننده اي فرار مي كند . متولدين اين برج هميشه باريك بين و آگاه نيست و ممكن است با گزافه گويي ( لاف و گزاف) افراد حساس را فراري دهد
دختر فروردين در ظاهر سرزنده و زود رنج است اما در باطن بسيار كمال گراست و در يك روز واقعاً گرم بسيار احساساتي است اين دختر اگر بفهمد شريك او گرگي در لباس بره است ، قيافه غم انگيزي پيدا مي كند . او خيلي آسيب پذير است و سعي مي كند آن را پنهان كند .
نشانه هاي آبي و خاكي به امنيت خانوادگي نيازمندند اما زن مريخي بايد از كساني كه دوستشان دارد جدا باشد تا بتواند خود را بشناسد . او بايد در اجتماع باشد تا اجتماعي شود . اگر اين دختر زماني را به خودش اختصاص ندهد از روابط بيزار و متنفر مي شود، داد و هوار و گريه مي كند و زبانه آتش خشم او بيش از توده آتشي است كه در يك قوطي كبريت مي بينيد.
قوچ ماده تركه اي نيست اما خوش بنيه است .

باور نمي كنيد ؟ او را در نظر بگيريد


دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 |

 
 
 

زن متولد ارديبهشت

يك جلسه زنانه سرزده ايد، مطمئن باشيد رئيس جلسه حتماً زن متولد ارديبهشت است او احتمالاً چند شيشه ترشي و يا مربا نيز به همراه دارد .
مي پرسيد از كجا مي دانم ؟ خوب اگر ونوس را پديد آورنده خوبي ها ، صاحب تجمل و  تأمين كننده آذوقه بدانيم ، زن متولد ثور را پيش رو داريم . زنان متولد اين برج به راستي خانه دار هستند . آنها نگران برچيده شدن ريشه هاي دايمي زندگي و مشغول ايجاد پايه محكمي براي آن هستند . ثبات بهترين واژه براي متولدين اين برج است . هرچيز بي ثبات و موقتي ولو بسيار كوچك ، آنها را دچار دلشوره مي كند .
گاهي دختر متولد اين برج ، مثل ميوه درخت بلوط كه بر بلندترين درخت هاي بلوط رشد مي كند و هما نجا مي ماند ، تا قبل از ازدواج با والدينش زندگي مي كند . اين را به حساب تنبلي يا نداشتن قدرت تخيل نگذاريد، او فقط به خانواده دلبسته است و نمي خواهد از آنها دور شود .
از نظر او هر چيز ملموسي ، فوق العاده  است . اين نشانه در طالع بيني مادر زمين  (ارديبهشت) كاملاً محسوس است . يك زن واقعي متولد ارديبهشت همسر شاد يك كشاورز است . روي زمين كشاورزي مي كند و روزهاي زندگي اش را در هماهنگي كامل با طبيعت سپري مي كند . زن متولد اين برج لوند نيست چون زندگي را خيلي كوتاهتر از اين مي پندارد كه بخواهد عشوه گري كند و در مقابل مي تواند بسيار ساده لوح و خجالتي باشد . او هيچ دليلي نمي بيند كه تا وقتي مي تواند براي انجام يك كار ورجه  ورجه و شيطنت كند ، بنشيند و فس و فس كند . او مي تواند خيلي آرام و وسوسه انگيز باشد . تخت خواب او هميشه با ملحفه هاي ابريشمي نرم پوشيده شده و حمام او پر از صابونهاي بسيار خوشبو است. وقتي ازدواج مي كند ، همسر، منزل ، آشپزخانه و فرزندانش بسيار مهم مي شوند و بيشترين تلاشش را مي كند تا همسر و مادري كامل باشد . از نظر او وفاداري يعني همه چيز به همين دليل از همسرش نيز انتظار دارد كه مثل خود او وفادار باشد .
اينها ويژگيهاي مثبت شخصيت او است. اما از نظر ويژگيهاي منفي او را دست كم نگيريد چراك ه از اين نظر مي تواند بر همه نشانه ها به جز عقرب پيشي بگيرد. او از رشك و حسد هم بي بهره نيست. از اين دختر انتظار نداشته باشيد كه ببخشد و فراموش كند، چون در سرشت او نيست . او با خونسردي تصميم مي گيرد تا با كسي كه به او بد كرده، هيچ كاري نداشته باشد .و دليل اين خيلي ساده است چون اين روش محافظه كارانه براي آن است كه در آينده مجدداً‌ از همان ناحيه آسيب نبيند .
همچون همتاي مردش، وجود ديگران، بويژه نزديكترين و عزيزترين فرد برايش عادي ميشود . او سرد و بي روح نيست اما احساساتش را بدرستي بيان نمي كند و فراموش مي كند همسرش نياز دارد كه نظر و احساس او را نسبت به خود بداند و گاه خيلي دير ( درست وقتي كه او مي خواهد تركش كند)، ‌به اين نكته مهم پي ميبرد . اگر موقعيتي پيش آيد كه او مدتها از همسرش دور باشد فقط به فرستادن يك كارت پستال سال نو اكتفا مي كند. به اين دليل هميشه مورد سرزنش قرار مي گيرد همسرش، پرخاش ميكند و مي خواهد بداند كه چرا هيچ وقت نگفته او را چقدر دوست دارد. اما زن متولد ارديبهشت مات و متحير است و آهسته نجوا مي كند ، نيازي نيست كه بگويم همين كه با تو هستم بيانگر همه چيز است. ولي خوشبختانه قبل از آنكه خيلي دير شود ، مي فهمد كه هر سردي  كدورت با كمي عشق و احساسات بر طرف مي شود .
زن متولد اين برج بسيار جذاب است و گاهي نيز ژست اغراق آميزي به خود مي گيرد. سياره ونوس به انها صداي خوبي نيز بخشيده است تا جايي كه مي توانند خواننده هاي معروفي شوند.
از آنجا كه زن متولد برج ثور مادر زمين است مي تواند مادري بسيار خوب براي فرزندانش باشد . او عاشق آنهاست هيچ گاه آنها را سرزنش نمي كند  در عوض خيلي به آنها عشق مي ورزد. او مي تواند بسيار حسود باشد و اجازه ندهد بچه ها خانه را ترك كنند و بالهايشان را باز كنند و پرواز كنند . او از تنبيه بچه ها پرهيز مي كند و فقط به آنها عشق مي ورزد و اين همان چيزي است كه او را يكي از

گرمترين و صميمي ترين نشانه ها در آسمان فلكي ساخته است

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 |